السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
197
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ليكن خداوند اين علاقهء وافر را از جانب او نمىپسنديد وقتى هنگام مرگ اسماعيل فرا رسيد ، خداوند يكى ديگر از پسرانش را وصىّ او معرفى كرد ، پس اسماعيل پسر و وصىّ خود را فرا خواند و به او وصيّت كرد و گفت : پسرم وقتى هنگام مرگت فرا رسيد ، همين طور كه من عمل كردم تو نيز به وصىّ خود وصيّت كن ، به همين دليل هيچ امامى نمىميرد جز آنكه خداوند به او اعلام مىكند كه چه كسى را بايد وصىّ خود قرار دهد . تفسير ( على بن ابراهيم ) با اسناد به امام صادق ( ع ) مىنويسد : وقتى كه ابراهيم ( ع ) در وادى شام فرود آمد و اسماعيل از هاجر متولّد شد ، ساره بسيار غمگين شد ، چون او داراى فرزندى نشده بود ، به همين دليل ابراهيم را در خصوص هاجر اذيّت مىكرد و او را غمناك مىنمود ، ابراهيم از اين مطلب به درگاه الهى شكايت نمود ، لذا خداوند به او وحى نمود : بايد اسماعيل و مادرش را از كنار او ببرى ، ابراهيم گفت : پروردگارا آنها را به كجا ببرم ؟ فرمود : به جانب حرم من ، آنگاه جبرئيل ( ع ) به همراه براق نازل شد و هاجر و اسماعيل را حمل نمود و ابراهيم به هيچ موضع خوش آب و هوا و سرسبزى نمىرسيد جز اينكه از جبرئيل مىپرسيد ، همين جاست ؟ جبرئيل مىگفت : نه ، از اينجا هم بگذر ، تا وقتى كه به مكّه رسيدند ، جبرئيل به براق فرمان داد تا هاجر و اسماعيل را در موضع خانه خدا فرو آورد و ابراهيم به ساره قول داده بود كه از مركب پياده نشود تا وقتى كه به نزد او باز گردد ، وقتى در آن محل فرود آمدند در آنجا يك تك درخت بود كه هاجر رداى همراه خود را بر آن درخت افكند و آن را سايبان قرار داد و در زير آن خود و كودكش آرام گرفتند . وقتى ابراهيم قصد بازگشت نمود ، هاجر به او گفت : اى ابراهيم ما را در جايى تنها مىگذارى كه نه همنشين داريم ، نه آبى و نه كشت و زرعى ؟ ابراهيم ( ع ) فرمود : آن خدايى كه به من دستور داده شما را در اينجا فرود آورم ، شما را كفايت خواهد كرد ، سپس از آنها روى برگرداند و دوباره متوجّه آنها شد و خطاب به پروردگارش فرمود : ( پروردگارا من ذريّهء خود را در بيابانى بىآب و علف نزد خانهء تو اسكان دادم ، پروردگارا براى آنكه نماز را به پا دارند قلبهاى مردم را متوجّه ايشان كن و آنها را از